ساناز

شنیدم شمشیر تن رادونصف میکند مگر شمشیر عشق که دوتن را یکی میکند

/ 7 نظر / 25 بازدید
شیدا

وقتی اولین سیب را از نگاه تو چیدم تو آنقدر خوب بودی که جیب هایم را نگشتی و من آنقدر هول بودم که به جای سیب دلم را به تو دادم. × از تنهایی گریز نیست.بگذار آغوشم برای همیشه یخ بزند نمی خواهم کسی شال گردن اضافی اش را دور گردن آدم برفی احساس من بیندازد.!!!

ارشك

عشق،شما را مي كوبد تا برهنه تان كند،مي بيزد تا از هرزه هايتان جدايتان نمايد،مي سايد تا سپيد شويد،ورز مي دهد تا نرم شويد،وآنگاه بر آتش مقدس خود مي سپارد،تا ناني مقدس براي جشن مقدس خداوندگار شود.

ارشك

عشق،همانسان كه تاج بر سرتان مي نهد،بر صليبتان نيز خواهد كشيد. همانگونه كه مي روياند شمارا،به پيرايشتان نيز خواهد پرداخت.

ارشك

هنگاميكه در نظر سرنوشت و مردمان رو سياه باشم ... با شادماني به تو خواهم انديشيد، بعد به مقامم، و خواهم خواند، همانن چكاوكي كه در هنگامه دميدن سپيده صبح از زمين حزن انگيز، بر دروازه هاي بهشت سرود روحاني مي خواند؛ ياد عشق چنان شيرين قناعي برايم به ارمغان مي آورد كه مقامم را با هيچ پادشاهي معاوضه نخواهم كرد.

سعید

خوشحال میشم... نه باغ و نه بستان و چمن میخواهم نه سرو و گل و نه یاسمن میخواهم خواهم زخدای خویش کنجی که دران من باشم و آن کسی که من میخواهم

سمانه

مرسی گلم

ساجد

مرسی واقعا با معنی بود