ياسمن

بر سنگ مزارم بنويسيد : آشفته دلي خفته در اين خلوت خاموش ، كه او زاده ي غم بود و ز غمهاي جهان گشته فراموش ...

/ 3 نظر / 3 بازدید
ياسمن

من تو را سخاوتمندانه به كسي هديه مي دهم كه از من عاشقتر باشد و از من براي تو مهربانتر ... من تو را به كسي هديه مي دهم كه صداي تو را از هزار فرسخ راه دور ، در خشم ، در مهرباني ، در دلتنگي ، در هزار همهمه ي دنيا يكه و تنها بشناسد ... من تو را سخاوتمندانه به كسي مي دهم كه راز آفتابگردان و تمام سخاوتهاي عاشقانه ي اين گل معصوم را بداند و ترنم دلپذير هر آهنگ ، هر نجواي كوچك ، برايش يك خاطره ي مشترك باشد ... او بايد از رنگين كمان چشمان توتشخيص بدهد كه امروز هواي دلت آفتابيست يا آن دلي كه من برايش مي ميرم ، سرد و بارانيست ... اي بهانه ي زنده بودنم !!! من تو را سخاوتمندانه به كسي مي دهم كه قلبش بعد از هزار بار ديدن تو ، باز به همان ديوانگي و بي پروايي اولين نگاه من بتپد ، همانطور عاشق ، همانطور مبهوتِ وقار و جمال بي مثال تو ... آيا كسي پيدا خواهد شد ؟؟؟ از من عاشقتر و از من مهربانتر براي تو ... ترا به او سخاوتمندانه با دنيايي حسرت خواهم بخشيد و او را كه از من براي تو عاشقتر است ، هزاران بار خواهم بوسيد ...

ياسمن

آنگاه كه غرور كسي را له مي كني ،‌آنگاه كه كاخ آرزوهاي كسي را ويران مي كني ، آنگاه كه شمع اميد كسي را خاموش مي كني ، آنگاه كه بنده اي را ناديده مي انگاري ، آنگاه كه گوشت را مي بندي تا صداي خرد شدن غرورش را نشنوي ، آنگاه كه خدا را مي بيني و بنده ي خدا را ناديده مي گيري ، مي خواهم بدانم دستانت را به سوي كدام آسمان دراز مي كني تا براي خوشيختي خودت دعا كني ؟ به سوي كدام قبله نماز مي گذاري كه ديگران نمي گذارند ؟؟؟؟

آرش

با عرض سلام. داستاهای تخیلی من و اژدها با داستان "نجات درخت کهن: خوان دوم - افسانه سرزمین رویاها" به روز شد.